pale
|
تهران- ایرنا- بهمن نامور مطلق، رئیس انجمن علمی هنر و ادبیات تطبیقی، با تاکید بر نقش بنیادین روایت در هویت ایرانی میگوید ایران تنها یک سرزمین کهن نیست، بلکه «روایتی گسترده و غنی» است که از دل هزاران سال، اسطوره و تابآوری شکل گرفته و همچنان میتواند سرچشمه معنا، انسجام و امید برای امروز ما باشد. «ایرانما»، سرزمین خردمندان و دانشوران، سرزمین دانایان و صاحب نظران، در سالی که گذشت، روزهای پرفراز و نشیبی را گذراند، ایران زمین که خاستگاه فرهنگ و جایگاه فرهیختگان است، این روزها سرزمینی پر از سوال است که میخواهیم در جستوجوی پاسخی فرهنگی برای این سوالات، از ایران و روزگارانی که بر این سرزمین گذشته است با خردمندان گفتوگو کنیم و راهی برای بهتر شدن احوال امروز ایران بیابیم. نخستین مهمان «ایرانما»، بهمن نامور مطلق، استاد تمام دانشگاه شهید بهشتی و رئیس انجمن علمی هنر و ادبیات تطبیقی است که بیش از ۲۰ کتاب علمی در حوزههای مختلف دارد و کتاب «دیرش روایی»، با تألیف ایشان در سالهای اخیر به عنوان کتاب سال جمهوری اسلامی برگزیده شده است. نامور مطلق در بخش اول این گفتوگو از ایران و روایت ایران میگوید و نظریه «پناهگاه روایی» را مطرح میکند که نظریهای تازه در دانشهای بینارشتهای است. سوالی پیش میآید، تا جایی که متوجه شدم روایتها به نوعی همان اسطورهها هستند؟ روایت به نوعی که گفتم بسیار گسترده و متنوع است، یکی از شاخههای روایی، روایتهای اسطورهای است اما روایتهای گوناگونی داریم، نه فقط اسطورهای، روایت ضداسطورهای هم داریم، غیراسطورهای هم داریم، چون ما حتی اگر بخواهیم در مقابل اسطورهها و روایتهای اسطوره ایستادگی کنیم، باید روایت ضداسطوره خلق کنیم، روایتها تاثیرگذاری خیلی زیادی دارند. اسطورهها هم میتوانند برای کمک به جامعه بسیار مفید باشند و در هر صورت بخشی از روایت هستند اما همه روایت نیستند، ما روایتهای گوناگون شخصی داریم، همه ما روایتها و استعارههای شخصی داریم و این روایت شخصی میتواند اسطورهای نباشد، ما با آن زندگی میکنیم پس بنابراین یکی از قسمتهایش اسطوره است. انسان برای هر چیزی که برایش مهم بوده، یک دانش راهاندازی کرده است مثلاً خود اسطوره، برای انسانها مهم بوده، در قرن نوزدهم فردریش کروزر در آلمان دانشی به اسم اسطورهشناسی را راهاندازی کرد و همینطور موضوعاتی چون روانشناسی، زیرا احساس کردند روان بشری مهم است اما تا قبل آن به روان توجه نمیکردند و بحثهایی روان، تنها به جنون، خرافات، جنزدگی و موضوعات مشابه این مربوط بوده است و بعد به این نتیجه رسیدند که روان بشری، در واقع یک پدیده بسیار پیچیده است که به مطالعه نیاز دارد و کمکم به زیگموند فروید، کارل گوستاو یونگ آلفرد آدلر و دیگران رسید که دانشی نوین را راهاندازی کردند. روایت هم همینطور است، روایت عنصری بود که در نیمه قرن بیستم اهمیتش بیشتر شناخته شد، ما همیشه از روایت استفاده میکردیم، رمان داشتیم، تئاتر داشتیم همه این موارد روایی هستند اما در نیمه قرن بیستم که متوجه شدند روایت چه اهمیتی دارد و به همین جهت دانشی به نام «روایتشناسی» یا narratologie را در فرانسه راهاندازی کردند و به دیگر کشورها نیز انتقال یافت و همه به مرور متوجه قدرت روایت شدند. امروزه از قدرت روایت در همه جا استفاده میشود، مثلاً در مسائل زیست محیطی میتواند به طور صلحآمیز استفاده شود اما در جنگ و خصومتها هم استفاده میشود، ما هیچ کاری نمیتوانیم انجام دهیم که قبل از آن روایتش را نساخته باشیم زیرا اگر روایت نساخته باشیم کار ما آشفته میشود. روایت سودمندیهایی دارد، آن چه به کارهای ما، معنا و جهت میدهد، روایت است، بنابراین ما برای روایت شاخههای مختلف داریم و یکی از شاخههای مهم آن، اسطورهها هستند اما اسطورهها خود شاخههای مهم دیگری هم دارند. برای روایت نیز دانشی ایجاد شد که ما آن را به عنوان روایتشناسی میشناسیم، در دانشگاههای ایران، رشته روایتشناسی نداریم اما دروس روایتشناسی داریم مثلاً در بحثهایی که در دانشگاه داریم، بخشی از دروسی که تدریس میکنند، مربوط به روایتشناسی است. در همین مسیر اگر به تاریخ ایران برگردیم، باید بپرسیم در تاریخ ایران کدام روایتها را داشتهایم که قالب بودهاند؟ در طول فراز و نشیبهایی که در تاریخ ایران داشتهایم، در این تاریخ تمدنی و فرهنگی طولانی، کدام روایتها را روایتهای قالب یا روایتهای قدرتمند میدانید که باعث قدرت گرفتن این فرهنگ و این تمدن بوده و باعث شده این فرهنگ پویاتر، قدرتمندتر و حتی میتوان گفت موجب «از خاکستر برخاستن» سرزمین ما باشد؟ ایران خودش یعنی روایت؛ ایران روایتِ ایران است. آن چیزی که ما از ایران در ذهن داریم، بهواسطه روایتی است که از ایران در ذهن ما شکل گرفته. ما اگر چیزی را تبدیل به روایت نکنیم، آن را درک نمیکنیم. برای اینکه چیزی را درک کنیم، باید آن را به روایت تبدیل کنیم. اجازه دهید مثالی بزنم و بعد به ایران برگردم. شما اگر میخواهید خودتان را بشناسید، باید حتماً خودتان را روایت کنید تا بشناسید؛ وگرنه نمیتوانید خودتان را بشناسید. چرا؟ چون «خودِ شما» پراکنده است؛ کودکی داشتهاید، اینجا بودهاید، آنجا بودهاید. روایت چه کار میکند؟ به این پراکندگی انسجام میدهد. به قول ارسطو، آن را تبدیل به یک «کُل» میکند؛ برایش آغاز، میانه و پایان میسازد. آن را از وضعیت کااوتیک و آشوبناک به وضعیتی تنظیمشده، چینشیافته و منظم تبدیل میکند و معنا میبخشد. معنا از نظم میآید، نه از بینظمی. این روایت است که زندگی ما را منظم میکند. زندگی با تبدیل شدن به روایت، قابل درک و دریافت میشود. آنگاه من میتوانم بفهمم شما یا خودم چه کسانی هستیم. به همین دلیل هرکس میخواهد خود را بشناسد، باید داستان زندگیاش را بنویسد یا نقل کند؛ یک ملت هم همینطور است؛ یک سرزمین هم همینطور. اگر ما میخواهیم ایران را خوب بشناسیم، باید روایتش را بشناسیم. روایت ایران بسیار طولانی، گسترده و غنی است؛ زیرا ما در واقع کهنترین میهن جهان، کهنترین کشور جهان هستیم. هیچ کشوری به اندازه ما قدمت ندارد. این قدمت تجربههای بسیار زیادی ایجاد کرده و ما متنهای انباشته فراوانی داریم که روایت ما را شکل دادهاند، هرچه متن بیشتر باشد، روایت گستردهتر میشود. متأسفانه ما در طول تاریخ چندین بار متنسوزی و کتابسوزی داشتهایم و این باعث شده بخشی از متنهایمان را از دست بدهیم و روایتمان دچار شکافهایی شود. کسانی که کتابهای ما را سوزاندند، دقیقاً میدانستند با این کشور چه میکنند؛ چه در دوره اسکندر، چه در دوره اعراب، چه مغولها و چه پس از آن، این متنها بودند که روایت ما را میساختند. روایتی که ما از ایران داریم، روایتی شامل پیش از اسلام و پس از اسلام و ادغام این دو در دوره پس از اسلام است، ایرانیها بهخوبی توانستند از روح روایی خود پس از اسلام دفاع کنند و آن را در قالب گفتمان اسلامی و در ترکیب با آن حفظ کنند. ایرانیان مانند مصریها نبودند که با آمدن اسلام، گذشته خود، زبان خود و ادبیات خود را کنار بگذارند. چیزی که از مصر مانده، اهرام ثلاثه و آثار سنگی است اما فرهنگشان از بین رفت. ایرانیها زیرکتر و داناتر بودند؛ توانستند میان آنچه داشتند و آنچه رخ داده بود، ترکیب ایجاد و آن را حفظ کنند. روایت ایران یک روایت پیوسته است، نه ناپیوسته؛ مانند روایت مصریها ساختگی نیست، مانند برخی کشورهایی که تازه شکل گرفتهاند و دنبال ساختن هویت هستند، ما این روایت را داریم و یکی از علتهایی که ایرانیها در طول تاریخ توانستهاند صبورانه زندگیشان را ادامه دهند و میل به زندگی را از دست ندهند، داشتن همین روایت پیوسته است؛ روایتی از تابآوری، تحمل و صبوری. ما در چهارراهی بودهایم که از هر طرف به ما حمله شده: مغول از شرق، اسکندر از غرب، عربها از جنوب، افغانها از شرق. همیشه چشم طمع به ما بوده اما ایرانیها بهمرور و بهواسطه دانایی خود توانستند با این مسائل و مشکلات مواجه شوند و از دل آنها سربلند بیرون بیایند. پس ما یک روایت پیوسته داریم؛ یک روایت انعطافپذیر. ما ملت انعطافپذیری بودهایم و هستیم؛ یعنی میتوانیم با شرایط سازگار شویم. بزرگترین ویژگی انسان همین انعطافپذیری است، نه سختی. قدرت دایناسورها از ما بیشتر بود، اما ما ماندیم و آنها از بین رفتند، چون ما توانستیم خود را با محیط جدید سازگار کنیم. ایرانیها شاید بهترین نماد و تجسم این سازگاری باشند. آنها با شرایط سازگار میشوند و کمکم شرایط را به نفع خود تغییر میدهند. وقتی تمدنهای دیگر به ما حمله میکنند و بر ما غلبه مییابند، ما کمکم یک ویرایش ایرانی از آنها میسازیم. برای مثال، وقتی اسکندر به ایران حمله کرد و بهخاطر اشتباه بزرگ شاه ایران، تمدن بزرگ ما شکست خورد ، داریوش سوم که با بلاهت موجب آن شکست تاریخی شد، ایرانیانی که بر جهان مسلط بودند، از جمله بر یونان، ناگهان با پیروزی اسکندر مواجه شدند. اما اسکندر پس از پیروزی از ایران خارج نشد؛ به یونان بازنگشت. پایتختش بابِل شد، یعنی جایی در ایران و آنقدر شبیه ایرانیها شده بود که یکی از دلایل کشتهشدنش همین «ایرانیشدن» او بود. ایران با اینکه از نظر نظامی شکست خورده بود اما بدنه فرهیخته ایران توانست در عرصه فرهنگی پیروزی بزرگی به دست آورد. این باعث شد ایران متفاوت بماند، امیدوارم ایرانیها این ویژگی فرهنگی و روایی خود را همچنان حفظ کنند و با آن آشنا بمانند. ببینید، ایران یعنی همان چیزی که ما میشناسیم و ما باید ایران را خوب بشناسیم: تاریخش را، خلقیاتش را، مردمش را، روایتهایش را و مزیتهای نسبیاش را. ما مزیتهای نسبی خاص و ویژهای داریم و اگر این مزیتها را کنار بگذاریم و بخواهیم کار دیگری انجام دهیم، مطمئناً در آن کار چندان موفق نخواهیم شد. با یک ایرانشناسی خوب است که میتوانیم تداوم ایران سربلند و پرافتخار را تضمین کنیم. ایرانشناسی باید در مدارس ما بهخوبی انجام شود، اما متأسفانه چنین نیست. واژه «ایران» واژهای نیست که بخواهیم برای تبلیغات از آن استفاده کنیم یا هرازگاهی به آن رجوع کنیم. ایران واژهای است که همیشه باید با آن سر و کار داشته باشیم و سعی کنیم به آن ارج بگذاریم. وقتی ما به ایران احترام بگذاریم، ایران هم به ما احترام میگذارد. امیدوارم این احترام متقابل تداوم پیدا کند. در این روند، پیوند ناگسستنی میان ایران و روایت و روایتهای ایران وجود دارد، در این پیوند ناگسستنی، علم روایتشناسی یا این دانش گستردهای که باید در این سرزمین روی آن سرمایهگذاری کنیم و آن را خوب بشناسیم، برای ایران امروز چه راهحلی دارد؟ ما نیاز به مراکز روایتشناسی داریم تا این دانش پرقدرت را برای انسجام و همبستگی جمعی ایرانیها و برای انگیزهدادن به جوانان به کار بگیریم. پس ما به دلایل مختلف نیاز داریم روی روایتشناسی سرمایهگذاری کنیم تا روایت ایرانی را در همه مقاطع برجسته کنیم. در مقطع فعلی، که با یک بحران بزرگ، دو جنگ بزرگ و یک جنبش اجتماعی روبهرو بودهایم، ما نیاز به روایتشناسی داریم تا اینها را بفهمیم و خود را آماده کنیم. چون ما در شرایطی هستیم که دائماً تهدید میشویم و باید بتوانیم تابآور باشیم، مقاومت کنیم و پایداری کنیم. اینها نیازمند آن است که از همه بضاعتهایمان استفاده کنیم. یکی از مهمترین این بضاعتها، روایتها هستند. این روایتها بهصورت آگاهانه بکار گرفته نمیشوند مگر اینکه شما دانش روایتشناسی داشته باشید. در جاهای دیگر، مثلاً در همین جنگ اخیر، شنیدم دهها دانشکده جدید در آمریکا و سرزمینهای اشغالی ایجاد شده تا بنشینند و این جنگ را تحلیل کنند و برای آیندهاش فکر کنند. موضوع روایت مهم است، همانطور که موضوعات بسیار دیگری که استادان در حوزه اقتصاد، سیاست، مسائل اجتماعی، جامعهشناسی و حتی روانشناسی مطرح میکنند، اهمیت دارد. ما امروز با هراسها، تروماها و فوبیاهای مختلفی مواجهیم. باید به اینها گوش کرد. یکی از این موارد همین است که روایت را جدی بگیریم، روایتشناسی را جدی بگیریم، برای آن موسسات تحقیقاتی داشته باشیم و سپس سراغ روایتهای ایرانی برویم و ببینیم روایتهای ایرانی چه ویژگیهای مشترکی دارند. آن روایت کلان ایرانی که خود ایران با آن تعریف میشود، باید مورد بحث قرار گیرد. ما در دانشگاه آمادهایم که این خدمت را به جامعه ارائه کنیم، به شرط اینکه دولت و نظام متوجه اهمیت روایت و روایتشناسی شوند و عرصه را برای فعالیت استادان دانشگاه، کارشناسان، متخصصان، انجمنهای علمی و دپارتمانهای دانشگاهی فراهم کنند. |
||
نسخه چاپي| نام : | |
| ایمیل : | |
| *نظرات : | |
| | |
| متن تصویر: | |
![]() |
![]() |